قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3252

تاريخ الفي ( فارسى )

و چون اين خبر به ملك نور الدّين رسيد ، متوجّه ولايت برادر خود شده ، اوّلا سنجار و نصيبين و خاپور را گرفته به عماد الدّين سپرد و بعد از آن بر سر موصل رفته آن را محاصره نمود . فخر الدّين عبد المسيح و سيف الدّين غازى چون طاقت مقاومت ايشان نداشتند ، برادر كوچك سيف الدّين غازى ، عزّ الدّين مسعود را پيش امير ايلدگز ، صاحب همدان و آذربايجان و رى ، فرستاده از وى امداد خواستند . امير ايلدگز كس پيش ملك نور الدّين فرستاده پيغام داد كه « چون اين ولاياتى كه قطب الدّين مودود داشت تعلّق به سلطان ارسلان دارد ، مناسب آن است كه ملك در آنجا دخل ننمايد ، و سلطان دانسته آن ولايت را به سيف الدّين ارزانى داشته . » چون فرستادهء ايلدگز پيغام او را به ملك نور الدّين رسانيد ، ملك نور الدّين به او گفت كه « به صاحب خود بگو كه من صلاح حال برادرزاده‌هاى خود را بهتر مىدانم . ان شاء اللّه بعد از اصلاح مهمات ايشان سخن ميانهء من و شما بر سر دروازهء همدان خواهد بود . تو را خيال خام مغرور كرده كه اين‌همه ولايات اهل اسلام را متصرّف شده مىخورى و ثغور گرجيان را مهمل گذاشته ، تا آنكه هرسال ايشان بر بلاد اسلام تاخت مىآورند و زن و فرزندان ايشان را به اسيرى مىبرند و من معظم بلاد فرنگ را كه در اصناف كفّار و طوايف ملّت محمّدى به زور و استيلاى ايشان طايفه‌اى ديگر نمىباشد ، گرفته بر سپاه اسلام قسمت نمودم و معالم اسلام را آن‌چنان بلند و ارجمند گردانيدم ، كه آن طايفه از هراس من بر بستر نمىخوابد . اكنون تو را خيال آنكه من از تو غافلم و تو را همچنين خواهم گذاشت ؟ » القصّه ، فرستادهء امير ايلدگز اين پيغام را شنيده بازگشت . سيف الدّين غازى و عبد المسيح چون از آن جانب مأيوس شدند ، كس پيش ملك نور الدّين فرستاده التماس آن نمودند كه « ما شهر موصل را تسليم ملك مىنماييم ، امّا به‌شرط آنكه باز اين شهر را به سيف الدّين ، كه او نيز به جاى فرزند و برادرزادهء اوست ، بگذارد و فخر الدّين عبد المسيح را متعرّض نشود . » ملك نور الدّين گفت كه « موصل را به سيف الدّين مىدهم و فخر الدّين عبد المسيح را آزار نمىرسانم ، امّا او را همراه خود به شام مىبرم و اقطاعات لايق به او مىدهم . » آخر الأمر ، چون ملك نور الدّين به موصل درآمد ، بعد از بيست و چهار روز ، ملك سيف الدّين غازى را به حكومت آن ولايت باز قرار داده و فخر الدّين عبد المسيح را برداشته متوجّه شام شد و نام عبد المسيح را به عبد اللّه مبدّل گردانيد و اقطاعات لايق در شام به او ارزانى داشت ، و عماد الدّين را مدينهء سنجار و نصيبين و آن نواحى داد . و اين كار ملك نور الدّين پسنديدهء مردم دانا نيفتاد ، لهذا كمال الدّين شهرزورى كه از اكابر زمان و در عقل و كياست سرآمد روزگار بود در همان وقت گفته كه اين كارى كه ملك كرد